اناجیل واعمال رسولان رسالات پولس رسول رساله عبرانیان رساله یعقوب رسالات پطرس رسول رسالات یوحنا رسول رساله یهودا کتاب مکاشفه
انجیل متی رومیان افسسسیان دوم تسالونیکیان عبرانیان یعقوب اول پطرس اول یوحنا یهودا مکاشفه
انجیل مرقس اول قرنتیان فیلیپیان اول تیموتاوس دوم پطرس دوم یوحنا
انجیل لوقا دوم قرنتیان کولسیان دوم تیموتاوس سوم یوحنا
انجیل یوحنا غلاطیان اول تسالونیکیان تیطس
اعمال رسولان فلیمون
فهرست کلام خدا: عهد جدید X   پنجره را ببندید




کتاب مقدس برای تمام فصول (۱۱)

بخش «کتاب مقدس برای تمام فصول» شامل بررسی ۵۲ فصل کلیدی کتاب مقدس است. با مطالعه یک فصل در هفته، شما در طول یک سال (۵۲ هفته) شناخت عمیق تری از حقایق و تعالیم اساسی کلام خدا حاصل می کنید و تصویری جامع از کل کتاب مقدس در ذهنتان شکل می گیرد. ( همه آیات از ترجمه فارسی هزاره نو و گاهی از ترجمه قدیم فارسی کتاب مقدس برگزیده شده اند.)
برای درک بهتر می توانید ابتدا فصل مورد بحث را در بخش انتهایی این صفحه بخوانید؛ سپس بررسی آن را در ابتدای همین صفحه دنبال کنید.

بررسی انجیل یوحنا فصل ۱۰

سلام دوستان عزیز، ادوارد سرکیسیان هستم و فصل دیگری از مجموعه ۵۲ فصل کلیدی کتاب مقدس را بررسی خواهیم کرد. فصل دهم انجیل یوحنا را برای این منظور برگزیده ام و امیدوارم که بررسی بخش هایی از آن به رشد و بلوغ روحانی خوانندگان کمک کند.
هر چند تفسیر کامل، دقیق و تخصصی تک تک آیات فصل دهم یوحنا در این مجموعه امکان پذیر نیست و از حوصله این بحث خارج است ولی سعی خواهم کرد که تصویری جامع از کل فصل دهم در این بررسی مختصر ارائه دهم.
نخست یادآوری این نکته مهم است که در ادبیات عهد عتیق و عهد جدید بارها از تمثیل «شبان و گله» یا «شبان و گوسفندان» برای به تصویر کشیدن مفاهیم روحانی استفاده شده است که علت آن بسیار واضح است زیرا دامپروری یکی از مهمترین پیشه های مردم سرزمین اسرائیل باستان بود و از دیرباز با زندگی روزمره مردم آن منطقه درهم آمیخته بود.
گوسفندان موجودات بی دفاع اند که مطلقا توان مراقبت از خود را ندارند و بدون هدایت و محافظت شبانان به راحتی سرگردان می شوند و طعمه مناسبی برای گرگ ها و حیوانات درنده دیگر هستند. انسان های سقوط کرده همچون گوسفندانی هستند که در بعد روحانی در گذرگاه های پر پیچ و خم گردنه های خطرناک سرگردان شده اند و دیر یا زود در چنگال گرگ های درنده (رهبران مذهبی دروغین و شیطانی) گرفتار می شوند و سرنوشتی هولناک در انتظار آنان خواهد بود. تنها راه نجات گوسفندان از هلاکت و مرگ، داشتن شبانان دلسوزی است که با محبت و اشتیاق از آنان مراقبت و مواظبت کنند.
در آن دوران همه می دانستند که شبانی شغلی بسیار سخت و طاقت فرسایی بود. یک شبان می بایست هر روز فرسنگ ها پیاده روی کند و با تحمل سختی ها در مسیرهای سنگلاخی و خاکی و اکثرا کوهستانی در سرمای شدید زمستان یا گرمای سوزان تابستان و با کمترین امکانات گوسفندان را به چراگاهی مناسب و جویباری گوارا و زلال هدایت کند. از سوی دیگر حیوانات درنده مانند گرگ، شیر کوهی، خرس… خطر جدی برای گله و مخصوصا برای گوسفندانی که از گله سرگردان می شدند بودند و شبان گله برای نجات گوسفندان از چنگال چنین حیوانات وحشی می بایست حتی جان خود را نیز به خطر می انداخت. شبانی حاضر بود که چنین جانفشانی از خود نشان دهد که عاشق گوسفندانش بود! جالب است بدانید که گوسفندان صدای شبان خود را بخوبی تشخیص می دادند و همیشه به دنبال او می رفتند. شبانی در طول تاریخ شغلی بسیار سخت و کم درآمد بوده است و شبانان از قشر بسیار پایین و فقیر جامعه محسوب می شدند.
در عهد عتیق، بارها از این تمثیل برای به تصویر کشیدن رابطه بین خدا و انسان استفاده شده است. خدا همچون شبانی واقعی و دلسوزی است که گوسفندان گله خود را به چمنزارهای سرسبز و جویبارهای گوارا هدایت می کند و به آنان حیات و زندگی می بخشد و آنان را از خطر مرگ نجات می دهد. یکی از زیباترین این تشبیهات در مزمور ۲۳ عهد عتیق دیده می شود:

1خداوند شبان من است؛
محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.
2در چراگاههای سرسبز مرا می‌خواباند؛
نزد آبهای آرامبخش رهبری‌ام می‌کند. 3جان مرا تازه می‌سازد، و به‌خاطر نام خویش، به راه‌های درست هدایتم می‌فرماید.
4حتی اگر از تاریکترین وادی نیز بگذرم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با منی؛ عصا و چوبدستی تو قوّت قلبم می‌بخشند.
5سفره‌ای برای من در برابر دیدگان دشمنانم می‌گسترانی!
سَرَم را به روغن تدهین می‌کنی و پیاله‌ام را لبریز می‌سازی.
6همانا نیکویی و محبت، تمام روزهای زندگی‌ام در پی من خواهد بود، و سالیان دراز در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود.

اما علاوه بر خدا، در عهد عتیق رهبران مذهبی قوم یهود نیز به عنوان شبانانی معرفی شده اند که ماموریت داشتند تا قوم خدا را در مسیر درست هدایت کنند و با تعلیم اراده و کلام خدا به قوم یهود، آنان را از سرگردانی، آشفتگی و گمراهی بازدارند.
متاسفانه در طول تاریخ گرگان درنده انسان نما و راهزنان مذهبی در قالب شبانان دلسوز میلیاردها انسان را به کام مرگ فرو برده اند. اکثر این افراد که خود را پیامبران، انبیا و یا رهبران مذهبی با انواع و اقسام القاب و عناوین زرق و برق دار معرفی کرده اند یا می کنند شارلاتان های شیطان صفتی بیش نبوده اند و نیستند!
هم اکنون که این سطور را می نویسم شبانان و رهبران مذهبی بی شماری در سراسر جهان از شرق تا غرب در این مجموعه جای می گیرند که سرانجامشان مرگ و هلاکت ابدی است. اما متاسفانه میلیاردها انسان سرگردان را نیز با خود به دره هلاکت سوق می دهند.
این افراد که هر کدامشان مریدان و پیروانی از گوشه و کنار دنیا برای خود دست و پا کرده اند مزدورانی هستند که آگاهانه و یا ناآگاهانه اراده پدرشان یعنی شیطان را برای هلاکت انسان ها به کمال می رسانند. آنان از طایفه قائن هستند که پایه گذار و موسس اولین دین جهان بود و سرنوشتشان نیز همچون قائن هلاکت ابدی است(برای درک این موضوع به بررسی فصل چهارم کتاب پیدایش یا هفته پنجم بخش «کتاب مقدس برای تمام فصول» در تارنمای فیض و راستی مراجعه کنید.).
فریسیان، کاتبان، کاهنان و صدوقیان که رهبران مذهبی قوم یهود در قرن اول میلادی در زمان مسیح بودند و عَلَم دار سرسخت و متعصب دین یهود و سنن آن بشمار می آمدند نیز جز دسته گرگ ها و راهزنان بودند. مسیح هویت این افراد را این چنین برملا می سازد:

15«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما دریا و خشکی را درمی‌نوردید تا یک نفر را به دین خود بیاورید و وقتی چنین کردید، او را دو چندان بدتر از خود، فرزند جهنم می‌سازید. انجیل متی ۲۳: ۱۵

27«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما همچون گورهایی هستید سفیدکاری شده که از بیرون زیبا به نظر می‌رسند، امّا درون آنها پُر است از استخوانهای مردگان و انواع نجاسات! 28به همین‌سان، شما نیز خود را به مردم پارسا می‌نمایید، امّا در باطن مملو از ریاکاری و شرارتید. متی ۲۳ : ۲۷

۴۱…گفتند: «ما حرامزاده نیستیم! یک پدر داریم که همانا خداست.» 42عیسی به ایشان گفت: «اگر خدا پدر شما بود، مرا دوست می‌داشتید، زیرا من از جانب خدا آمده‌ام و اکنون در اینجا هستم. من از جانب خود نیامده‌ام، بلکه او مرا فرستاده است. 43از چه رو سخنان مرا درنمی‌یابید؟ از آن رو که نمی‌توانید کلام مرا بپذیرید. 44شما به پدرتان ابلیس تعلّق دارید و در پی انجام خواسته‌های اویید. او از آغاز قاتل بود و با حقیقت نسبتی نداشت، زیرا هیچ حقیقتی در او نیست. هر گاه دروغ می‌گوید، از ذات خود می‌گوید؛ چرا که دروغگو و پدر همۀ دروغهاست. 45امّا شما سخنم را باور نمی‌کنید، از آن رو که حقیقت را به شما می‌گویم. 46کدام‌یک از شما می‌تواند مرا به گناهی محکوم کند؟ پس اگر حقیقت را به شما می‌گویم، چرا سخنم را باور نمی‌کنید؟ 47کسی که از خداست، کلام خدا را می‌پذیرد؛ امّا شما نمی‌پذیرید، از آن رو که از خدا نیستید» انجیل یوحنا ۸: ۴۱-۴۷

در عهد عتیق و در کتاب حزقیال نبی فصل ۳۴( حول و حوش ۵۹۲ - ۵۷۰ قبل از میلاد)، خدا ابتدا شبانان کذایی را توبیخ می کند سپس به قوم اسرائیل وعده آمدن شبانی اعظم را می دهد که از هر نظر با دیگران متفاوت است!

1کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: 2«ای پسر انسان، بر ضد شبانان اسرائیل نبوّت کن. آری، نبوّت کرده، ایشان یعنی شبانان را بگو، خداوندگارْ یهوه چنین می‌فرماید: وای بر شبانان اسرائیل که خویشتن را می‌چرانند! آیا شبانان نباید گوسفندان را بچرانند؟ 3شما سرشیر را می‌خورید و خود را به پشم می‌پوشانید و گوسفندانِ پرواری را می‌کُشید، اما گله را نمی‌چرانید! 4ضعیفان را تقویت نکرده‌اید، مریضان را شفا نداده‌اید و شکستگان را شکسته‌بندی ننموده‌اید؛ رانده‌شدگان را بازنیاورده‌اید و گمشدگان را نجسته‌اید، بلکه به جور و ستم بر آنان حکم می‌رانید. 5پس چون شبانی نیست، پراکنده شده‌اند و خوراکِ وحوش صحرا گردیده‌اند. 6گوسفندان من پراکنده شده‌اند و بر تمامی کوهها و بر هر تَل بلندی آواره گردیده‌اند. گوسفندان من بر تمامی روی زمین پراکنده شده‌اند و کسی نیست که در پی آنها باشد و آنها را بجوید… ۱۱«زیرا خداوندگارْ یهوه چنین می‌فرماید: هان من خودْ گلۀ خویش را خواهم جُست و از آنان نگهداری خواهم کرد. 12چنانکه شبان آنگاه که در میان گوسفندانِ پراکندۀ خویش است از گله‌اش نگهداری می‌کند، من نیز از گلۀ خویش نگهداری خواهم کرد و آنان را از هر جایی که در روزِ ابرها و تاریکی غلیظ در آن پراکنده شده‌اند، خواهم رهانید… ۲۳«من بر ایشان یک شبان خواهم گماشت، یعنی خادم خویش داوود را تا ایشان را بچراند؛ او ایشان را خواهد چرانید و شبان ایشان خواهد بود. 24من، یهوه، خدای ایشان خواهم بود و خادم من داوود در میان آنان فرمانروا خواهد بود؛ من، یهوه، سخن گفته‌ام.»

توجه کنید که در آیه ۱۱و۱۲ خداوند اعلام می دارد که در وقت معین خودش شبانی گله را به عهده خواهد گرفت ولی در آیه ۲۳ تصریح می کند که این امر را از طریق شبانی انسانی یعنی داوود تحقق می بخشد که علاوه بر شبانی، مقام فرمانروایی و پادشاهی را نیز عهده دار خواهد بود.
این در حالی است که داوود حدود ۴۵۰ سال قبل از حزقیال نبی می زیست!
پس در نبوت بالا منظور خداوند از «خادم خویش داوود» کیست؟ این نبوت درباره مسیح خداوند است که از نسل داوود پادشاه بود. در واقع یهودیان معتقد بودند که مسیح موعود از نسل داوود است که باید پادشاهی پرشکوه او را مجددا در سرزمین اسرائیل احیا و استوار نماید. به همین دلیل بارها عیسی را با لقب پسر داوود خطاب می کردند.

27هنگامی که عیسی آن مکان را ترک می‌کرد، دو مرد نابینا در پی او شتافته، فریاد می‌زدند: «ای پسر داوود، بر ما رحم کن!» انجیل متی ۹: ۲۷

اما همانطور که از آیات کتاب حزقیال نبی مشهود است شبان اعظم گله ای که خدا بر قوم می گمارد و بر تخت سلطنت نیز می نشیند ذاتی عجیب دارد زیرا وی از سویی خود خداست و از سویی دیگر گویی طبیعت انسانی دارد! در جایی دیگر در کتاب مزامیر، داوود پادشاه در اشاره به مسیح موعود که از نسل خودش می بایست در آینده ای دور ظهور کند چنین می گوید:

1خداوند به خداوندگار من گفت: «به دست راست من بنشین تا آن هنگام که دشمنانت را کرسی زیر پایت سازم.» مزمور ۱۱۰: ۱

اما چگونه ممکن است که از یک سو مسیح پسر داوود باشد و از سوی دیگر خداوندگار وی؟ این دقیقا سوالی بود که عیسی مسیح از فریسیان و رهبران مذهبی یهود سوال کرد!
41هنگامی که فَریسیان گِرد هم جمع بودند، عیسی از آنها پرسید: 42«نظر شما دربارۀ مسیح چیست؟ او پسر کیست؟» پاسخ دادند: «پسر داوود.» 43عیسی گفت: «پس چگونه داوود به روح*، او را خداوند می‌خواند؟ زیرا می‌گوید:
44«”خداوند به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین تا آن هنگام که دشمنانت را کرسی زیر پایت سازم.“
45اگر داوود او را خداوند می‌خوانَد، چگونه او می‌تواند پسر داوود باشد؟» 46بدین‌سان، هیچ‌کس را یارای پاسخگویی او نبود و از آن پس دیگر کسی جرأت نکرد پرسشی از او بکند. انجیل متی ۲۲: ۴۱-۴۵
{* «به روح» در آیه ۴۳ به معنی با الهام از روح خدا یا روح القدس می باشد.}

حال با این مقدمه به بررسی فصل دهم می پردازم:

1«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. 2امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. 3دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. 4چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. 5امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» 6عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. 7پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ 8آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. 9من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. 10دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند.11«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد.

در آیات فوق مسیح تاکید می کند که وی نه تنها شبان نیکوی گوسفندان است بلکه دَری است که به سوی آزادی، نجات، حیات و چراگاههای سرسبز باز می شود و فقط از طریق آن دَر می توان به حیات دسترسی داشت.
او شبانی است که جان خود را نیز نثار گوسفندانش می کند! و این امر محبت بی نهایت او را نسبت به گوسفندانش به اثبات می رساند. توجه کنید که مسیح جانش را برای اعتقادات و باورها یا ایده هایش فدا نکرد بلکه برای نجات گوسفندانش از چنگال شیطان و اسارت گناه و مرگ قربانی کرد!‌
اهمیت این موضوع زمانی روشن می شود که دو نکته بسیار مهم را در نظر بگیرید؛ اول اینکه مسیح به اراده خود جانش را نثار گوسفندانش کرد یعنی کسی او را مجبور به این کار نکرد:

17پدر، مرا از این رو دوست می‌دارد که من جان خود را می‌نهم تا آن را بازستانم. 18هیچ‌کس آن را از من نمی‌گیرد، بلکه من به میل خود آن را می‌دهم. اختیار دارم آن را بدهم و اختیار دارم آن را بازستانم.

دوم اینکه او جان خود را برای گوسفندان خوب و مهربان و شسته رفته قربانی نکرد زیرا چنین گوسفندانی در حیطه انسانی وجود خارجی ندارند بلکه او جان خود را برای گناهکاران فدا کرده است!

8امّا خدا محبت خود را به ما این‌گونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد. رساله رومیان ۵: ۸

این مسئله زمانی پررنگ تر می شود که برای لحظه ای بیندیشید که ما انسان ها، هر روز با افکار، گفتار، کردار و انگیزه های کج و معوج خود به خدای قدوس و عادل مطلق گناه می ورزیم و اراده او را زیر پا می نهیم.
در آیه ۱۰ مسیح هدف اصلی شبانان دروغین را که راهزنان و شارلاتان های گرگ صفتی بیش نیستند نشان می دهد:

۱۰دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند.

فاصله بین هدف رهبران دروغین مذهبی با هدف شبان نیکو زمین تا آسمان است. شبانان کاذب اراده پدر خود شیطان را برای هلاکت انسان ها به انجام میرسانند در حالی که مسیح با قربانی کردن جان خود، حیات و زندگی ابدی را برای گوسفندانش به ارمغان آورده است. راستی شما از کدام شبان در زندگی تان پیروی می کنید؟! گول کسانی که با سخنان شیرین و مثبت قصد دور کردن شما از کفاره مسیح را دارند نخورید؛ آنها طریق قائن را برگزیده اند که به مرگ و هلاکت ابدی منتهی می شود.
توجه کنید که مسیح در آیات ۱۱، ۱۵ و ۱۷ سه بار بر این موضوع تاکید می ورزد که وی جان خود را برای گوسفندانش قربانی می کند؛ که اشاره ای است به مصلوب شدنش که در اینجا با آن واقعه چند ماه بیشتر فاصله نداشت.

11«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. 12مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. 13مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. 14من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، 15همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. 16گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان. 17پدر، مرا از این رو دوست می‌دارد که من جان خود را می‌نهم تا آن را بازستانم. 18هیچ‌کس آن را از من نمی‌گیرد، بلکه من به میل خود آن را می‌دهم. اختیار دارم آن را بدهم و اختیار دارم آن را بازستانم. این حکم را از پدر خود یافته‌ام.»

توجه کنید که مسیح با قربانی کردن جان خود نه تنها جریمه گناهان ما را تمام و کمال پرداخت کرد و کفاره گناه را فراهم نمود بلکه در این فرآیند محبت بی نهایت خود را نیز نسبت به گوسفندانش به نمایش گذاشت!
اگر از شما سوال کنند که بالاترین میزان و معیار محبت و عشق یک فرد نسبت به خانواده، یک دوست، وطن و… چیست؟ بی درنگ پاسخ شما این خواهد بود که آن فرد حتی جانش را برای آن هدف والا فدا می کند و این بالاترین معیار محبت است.
بنابراین مسیح با تهی کردن خود از جلال آسمانی اش خود را بی نهایت فروتن ساخت و با لباسی انسانی ظاهر شد و نه تنها این بلکه حتی حاضر شد جانش را بر روی صلیب چوبین برای گوسفندانش فدا سازد!
اگر کسی از شما سوال کند از کجا میدانید که خدایی که او را می پرستید به انسان ها محبت می ورزد آیا برای این سوال جواب قانع کننده ای دارید؟!
در نگاه نخست، مطالب این فصل ساده و معمولی به نظر می رسد و گویی تمثیل شبان و گوسفندان مفهوم روحانی نهفته را به زیبایی توصیف می کند اما با کمی تامل در می یابیم که موضوع این فصل بسیار عمیق و پیچیده است. در اینجا با کسی طرف هستیم که خود را تنها شبان راستینی معرفی می کند که می تواند نجات و حیات جاودانی گوسفندان را تضمین کند و طبیعتی صرفا انسانی ندارد:

28من به آنها حیات جاویدان می‌بخشم، و به‌یقین هرگز هلاک نخواهند شد. کسی آنها را از دست من نخواهد ربود.

توجه کنید که فقط و فقط خدای قادر مطلق که سرچشمه حیات است می تواند چنین ادعایی کند!
مسیح بلافاصله در ادامه می افزاید:

29پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من برُباید. 30من و پدر یکی هستیم.»

در اینجا مسیح حقیقتی را بیان می کند که درک آن فراتر از ظرفیت هر مخلوق هوشمندی است که تاکنون وجود داشته یا خواهد داشت.
مسیح در اینجا مدعی است که به اراده خود جانش را برای کفاره گناهان و نجات و حیات جاودانی گوسفندانش قربانی می کند و هیچ چیزی نمیتواند مانع این کار شود. هیچ شانس و تصادفی نیز در کار نیست و همه چیز مطابق برنامه ازلی خدا مو به مو به انجام خواهد رسید:

3متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح، که ما را در مسیح به هر برکت روحانی در جایهای آسمانی مبارک ساخته است. 4زیرا پیش از آفرینش جهان، ما را در وی برگزید تا در حضورش مقدّس و بی‌عیب باشیم. و در محبت، 5بنا بر قصد نیکوی ارادۀ خود، ما را از پیش تعیین کرد تا به واسطۀ عیسی مسیح از مقام پسرخواندگی او برخوردار شویم؛ 6تا بدین وسیله فیض پرجلال او ستوده شود، فیضی که در آن محبوب به‌رایگان به ما بخشیده شده است. 7در او، ما به واسطۀ خون وی رهایی یافته‌ایم، که این همان آمرزش گناهان است، که آن را به اندازۀ غنای فیض خود، 8همراه با حکمت و فهم کامل، به‌فراوانی به ما بخشیده است. افسسیان ۱: ۳-۸

مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۰ آیه ۳۰، اعلام می دارد که علاوه بر طبیعت انسانی دارای طبیعت الهی نیز است!

30من و پدر یکی هستیم. توجه کنید که یهودیان حاضر در آنجا هیچ تردیدی در اینکه منظور مسیح از آیات فوق چیست نداشتند:

31آنگاه بار دیگر یهودیان سنگ برداشتند تا سنگسارش کنند. 32عیسی به ایشان گفت: «کارهای نیکِ بسیار از جانب پدر خود به شما نمایانده‌ام. به سبب کدامین یک از آنها می‌خواهید سنگسارم کنید؟» 33پاسخ دادند: «به سبب کار نیک سنگسارت نمی‌کنیم، بلکه از آن رو که کفر می‌گویی، زیرا انسانی و خود را خدا می‌خوانی.»

البته این اولین باری نبود که مسیح چنین ادعایی می کرد در یوحنا فصل ۸ نیز به وضوح این حقیقت منعکس شده است:

23عیسی به ایشان گفت: «شما از پایینید، من از بالا. شما از این جهانید، امّا من از این جهان نیستم. 24به شما گفتم که در گناهان خویش خواهید مرد، زیرا اگر ایمان نیاورید که من هستم، در گناهانتان خواهید مرد.» یوحنا ۸: ۲۳و۲۴

توجه کنید در آیه ۲۴ مسیح به یهودیان می گوید اگر ایمان نیاورید که «من هستم» در گناهانتان خواهید مرد.
«من هستم» در زبان عبری اشاره به نام خدا «یَهُوَه» در عهد عتیق است!

13موسی به خدا گفت: «اگر نزد بنی‌اسرائیل روم و بدیشان گویم، ”خدای پدرانتان مرا نزد شما فرستاده است،“ و از من بپرسند، ”نام او چیست؟“ آنها را چه پاسخ دهم؟» 14خدا به موسی گفت: «هستم آن که هستم.» به آنان بگو: «”هستم“ مرا نزد شما فرستاده است.» 15و باز خدا به موسی گفت: «به بنی‌اسرائیل بگو: ”یهوه، خدای پدرانتان، خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب مرا نزد شما فرستاده است.“ خروج ۳: ۱۳-۱۵

یَهُوَه، نام خدای عهد عتیق به معنای «هستم» است که اشاره به ذات ابدی و ازلی اوست و اینکه او سرچشمه حیات و قائم به ذات خود است. در ادامه فصل هشتم انجیل یوحنا مسیح می افزاید:

51آمین، آمین، به شما می‌گویم، اگر کسی کلام مرا نگاه دارد، مرگ را تا به ابد نخواهد دید.» 52یهودیان به او گفتند: «اکنون دیگر یقین دانستیم که دیوزده‌ای! ابراهیم و پیامبران مردند، و حال تو می‌گویی، ”اگر کسی کلام مرا نگاه دارد، طعم مرگ را تا به ابد نخواهد چشید!“ 53آیا تو از پدر ما ابراهیم هم بزرگتری؟ او مُرد، و پیامبران نیز مردند. خود را که می‌پنداری؟» 54عیسی گفت: «اگر من خود را جلال دهم، جلال من ارزشی ندارد. آن که مرا جلال می‌دهد، پدر من است، همان که شما می‌گویید، خدای ماست. 55هرچند شما او را نمی‌شناسید، امّا من او را می‌شناسم. اگر بگویم او را نمی‌شناسم، همچون شما دروغگو خواهم بود. امّا من او را می‌شناسم و کلام او را نگاه می‌دارم. 56پدر شما ابراهیم شادی می‌کرد که روز مرا ببیند؛ و آن را دید و شادمان شد.» 57یهودیان به او گفتند: «هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده‌ای؟» 58عیسی به ایشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم!» 59پس سنگ برداشتند تا سنگسارش کنند، امّا عیسی خود را پنهان کرد و از محوطۀ معبد بیرون رفت.

مسیح برای دومین بار عبارت «من هستم» را در آیه ۵۸ تکرار می کند که مجددا اشاره ای است به نام خداوند که یهودیان به شدت خشمناک شدند و خواستند مسیح را سنگسار کنند.
مسیح این حقیقت را بطور ضمنی بارها در گفتگوهای مختلف تکرار می کند که به چند نمونه از آنها که در انجیل یوحنا آمده است اشاره می کنم:

35عیسی به آنها گفت: «نان حیات من هستم. هر که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود، و هر که به من ایمان آوَرَد هرگز تشنه نگردد…40زیرا ارادۀ پدر من این است که هر که به پسر بنگرد و به او ایمان آوَرَد، از حیات جاویدان برخوردار شود، و من در روز بازپسین او را بر خواهم خیزانید…48من نان حیاتم.» یوحنا ۶: ۳۵و۴۰و۴۸

37در روز آخر که روز بزرگ عید بود، عیسی ایستاد و به بانگ بلند ندا در داد: «هر که تشنه است، نزد من آید و بنوشد. 38هر که به من ایمان آوَرَد، همان‌گونه که کتاب می‌گوید، از بطن او نهرهای آب زنده روان خواهد شد.»یوحنا ۷: ۳۷و۳۸

12سپس عیسی دیگر بار با مردم سخن گفته، فرمود: «من نور جهانم. هر که از من پیروی کند، هرگز در تاریکی راه نخواهد پیمود، بلکه از نورِ زندگی برخوردار خواهد بود.»یوحنا ۸: ۱۲

9من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت…۱۰من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند. یوحنا ۱۰: ۹و۱۰

11«من شبان نیکو هستم…17پدر، مرا از این رو دوست می‌دارد که من جان خود را می‌نهم تا آن را بازستانم. 18هیچ‌کس آن را از من نمی‌گیرد، بلکه من به میل خود آن را می‌دهم. اختیار دارم آن را بدهم و اختیار دارم آن را بازستانم. این حکم را از پدر خود یافته‌ام.» یوحنا ۱۱و۱۷و۱۸

17چون عیسی بدان‌جا رسید، دریافت چهار روز است که ایلعازَر را در قبر نهاده‌اند…
23عیسی به او گفت: «برادرت بر خواهد خاست.» 24مارتا به او گفت: «می‌دانم که در روز قیامت بر خواهد خاست.» 25عیسی گفت: «قیامت و حیات مَنَم. آن که به من ایمان آوَرَد، حتی اگر بمیرد، زنده خواهد شد. یوحنا ۱۱: ۱۷و ۲۳-۲۵

6عیسی به او گفت: «من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچ‌کس جز به واسطۀ من، نزد پدر نمی‌آید. یوحنا ۱۴: ۶ 8فیلیپُس به او گفت: «سرور ما، پدر را به ما بنما، که همین ما را کافی است.» 9عیسی به او گفت: «فیلیپُس، دیری است با شما هستم و هنوز مرا نشناخته‌ای؟ کسی که مرا دیده، پدر را دیده است؛ پس چگونه است که می‌گویی ”پدر را به ما بنما“؟ یوحنا ۱۴: ۸و۹

۵«من تاک هستم و شما شاخه‌های آن. کسی که در من می‌ماند و من در او، میوۀ بسیار می‌آورد؛ زیرا جدا از من، هیچ نمی‌توانید کرد. یوحنا ۱۵: ۵

کسی که چنین ادعا هایی می کند یا دیوانه مالیخولیایی است و یا خدایی است که باید نزد پاهایش به زانو بیفتید و او را پرستش کنید؛ شق سومی وجود ندارد!

اما مسیح با تولدی منحصر به فرد، معجزات عظیم، عدالت مطلق ، رستاخیز از مردگان و صعود به آسمان ثابت کرد که خدایی است که شایسته پرستش و ستایش است و قدرت دارد که هم اینک شما را از مرگ به حیات منتقل سازد!

24یهودیان بر او گرد آمدند و گفتند: «تا به کِی می‌خواهی ما را در تردید نگاه داری؟ اگر مسیح هستی، آشکارا به ما بگو.» 25عیسی پاسخ داد: «به شما گفتم، امّا باور نمی‌کنید. کارهایی که من به نام پدر خود می‌کنم، بر من شهادت می‌دهند. یوحنا ۱۰: ۲۴

36چگونه می‌توانید به کسی که پدر وقف کرده و به جهان فرستاده است، بگویید ”کفر می‌گویی،“ تنها از آن رو که گفتم پسر خدا هستم؟ 37اگر کارهای پدرم را به جا نمی‌آورم، کلامم را باور نکنید. 38امّا اگر به جا می‌آورم، حتی اگر کلامم را باور نمی‌کنید، دستِ‌کم به آن کارها ایمان آورید تا بدانید و باور داشته باشید که پدر در من است و من در پدر.» 39آنگاه دیگر بار خواستند گرفتارش کنند، امّا از دست ایشان به در شد. یوحنا ۱۰:۳۶-۳۹

مسیح در آیات ۳۴ تا ۳۶ فصل دهم انجیل یوحنا با اشاره به آیاتی از کتاب مزامیر فصل ۸۲ که یهودیان و مخصوصا علمای مذهبی با آن آشنا بودند به دفاع از خود می پردازد؛ در آن مزمور به حکام و پادشاهان این جهان لقب خدایان داده شده است؛ استدلال مسیح این است که اگر به فرمانروایان و پادشاهانی که انسانی بیش نبودند لقب خدایان داده شده است چقدر بیشتر من که نماینده واقعی پدر هستم و کارهایم به حقانیت کلامم شهادت می دهند شایسته این لقب هستم.
اما با وجود همه این تعالیم بی نظیر و معجزات عظیمی که از مسیح صادر شد عده ای بسیار اندک از یهودیان از او پیروی کردند و به او ایمان آوردند. سقوط به ته دره گناه و مرگ چنان چشمان روحانی انسان ها را کور کرده است که حتی معجزات عظیم مسیح نیز برای تغییر عقیده آنها کافی نبود!
اگر معجزات عظیم و اعمال و زندگی منحصر به فرد مسیح از بدو تولد تا رستاخیز از مردگان برای متقاعد کردن یهودیان قرن اول میلادی که شاهدان عینی این وقایع بودند گویی کافی نبود چقدر بیشتر ایمان آوردن مردم قرن بیست و یکم به پیام انجیل مسیح غیر ممکن به نظر می رسد!
راستی تسلی مسیح نسبت به این همه بی ایمانی و سنگدلی یهودیان آن دوران چه بود؟ زمانی که مسیح بر صلیبی هولناک آویزان بود و یهودیان، بله همین یهودیانی که شاهد معجزاتش بودند بر پای صلیب او را مسخره می کردند؛ چه چیزی مسیح را امیدوار و مسرور می کرد؟
اگر دل به دریا زده اید و مایلید از لب ساحل اقیانوس معرفت خدا اندکی به داخل آب بروید شاید وقت آن است که با دو حقیقت نهفته دیگر در این فصل روبرو شوید. آیات زیر را به دقت ملاحظه کنید:

26امّا شما ایمان نمی‌آورید، زیرا از گوسفندان من نیستید. 27گوسفندان من به صدای من گوش فرا می‌دهند؛ من آنها را می‌شناسم و آنها از پی من می‌آیند. 28من به آنها حیات جاویدان می‌بخشم، و به‌یقین هرگز هلاک نخواهند شد. کسی آنها را از دست من نخواهد ربود. 29پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من برُباید. 30من و پدر یکی هستیم.»

دقت کنید که در آیه ۲۶ مسیح به رهبران و علمای مذهبی و یهودیان می گوید « امّا شما ایمان نمی‌آورید، زیرا از گوسفندان من نیستید.»! درک و تفسیر دقیق این آیه بسیار بسیار مهم است. توجه کنید که مسیح به یهودیان نمی گوید شما گوسفندان من نیستید زیرا به من ایمان نمی آورید بلکه دقیقا برعکس این عبارت را به آنها می گوید یعنی شما به من ایمان نمی آورید زیرا از گوسفندان من نیستید. بنابراین شرط اینکه کسی به مسیح ایمان بیاورد این است که جز گوسفندان او باشد!! اما این به چه معناست؟

مسیح در آیه ۲۹ تصریح می کند:«پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است» این بدین معنی است که گوسفندان مسیح کسانی هستند که پدر آنها را برگزیده است و به مسیح هدیه می دهد.

در فصل ششم یوحنا مجددا با این حقیقت روبرو می شویم:

37هرآنچه پدر به من بخشد، نزد من آید؛ و آن که نزد من آید، او را هرگز از خود نخواهم راند. یوحنا ۶: ۳۷

44هیچ‌کس نمی‌تواند نزد من آید مگر آنکه پدری که مرا فرستاد او را جذب کند، و من در روز بازپسین او را بر خواهم خیزانید. یوحنا ۶: ۴۴

در کتاب های دیگر عهد جدید نیز بر این حقیقت تاکید شده است برای نمونه به چند مورد اشاره می کنم:

14زیرا دعوت‌شدگان بسیارند، امّا برگزیدگان اندک.» انجیل متی ۲۲: ۱۴

48چون غیریهودیان این را شنیدند، شادمان شدند و کلام خداوند را حرمت داشتند؛ و آنان که برای حیات جاوید تعیین شده بودند، ایمان آوردند.اعمال رسولان ۱۳: ۴۸

4زیرا پیش از آفرینش جهان، ما را در وی برگزید تا در حضورش مقدّس و بی‌عیب باشیم.5بنا بر قصد نیکوی ارادۀ خود، ما را از پیش تعیین کرد تا به واسطۀ عیسی مسیح از مقام پسرخواندگی او برخوردار شویم؛ افسسیان ۱: ۴و۵

11ما نیز در وی میراث او گشتیم، زیرا بنا بر قصد او که همه چیز را مطابق رأی ارادۀ خود انجام می‌دهد، از پیش تعیین شده بودیم. افسسیان ۱: ۱۱

29زیرا آنان را که از پیش شناخت، ایشان را همچنین از پیش معین فرمود تا به شکل پسرش درآیند، تا او فرزند ارشد از برادران بسیار باشد. 30و آنان را که از پیش معین فرمود، همچنین فرا خواند؛ و آنان را که فرا خواند، همچنین پارسا شمرد؛ و آنان را که پارسا شمرد، همچنین جلال بخشید. رومیان ۸: ۲۹و۳۰

حقیقت فوق در طول تاریخ مسیحیت همچون خاری در چشم، باعث رنجش بسیاری حتی برخی ایمانداران واقعی نیز شده است. زیرا استدلال می کنند که این تعلیم، اراده آزاد انسان و عدالت خدا را زیر سوال می برد. برخی مسیحیان در تفسیر آیات فوق به این امر اشاره می کنند که خدا به دلیل همه دانا بودن و داشتن علم و حکمت کامل از آینده مطلع بود و می دانست چه کسانی به مسیح ایمان خواهند آورد و بنابراین آنها را پیش از بنیاد عالم برگزید!

چنین تفسیری هر چند از نظر انسانی ظاهرا قانع کننده به نظر می رسد ولی عملا عظمت و جلال خدا را نادیده می گیرد و نتیجه عدم شناخت خدای واقعی است. چنین الهیاتی حول و حوش انسان می چرخد؛ در واقع این انسان است که در مرکز قرار دارد و خدا به دور او می چرخد؛ خدای چنین الهیاتی بسیار کوچک است و البته وجود خارجی ندارد! توجه کنید که در رساله به افسسیان، پولس رسول تاکید می کند:

5بنا بر قصد نیکوی ارادۀ خود، ما را از پیش تعیین کرد تا به واسطۀ عیسی مسیح از مقام پسرخواندگی او برخوردار شویم؛… 11ما نیز در وی میراث او گشتیم، زیرا بنا بر قصد او که همه چیز را مطابق رأی ارادۀ خود انجام می‌دهد، از پیش تعیین شده بودیم. افسسیان ۱: ۵و۱۱

در آیات فوق پولس تاکید می کند که خدا مطابق اراده ابدی و ازلی و قصد و تقدیر خود ما را پیش از بنیاد عالم تعیین کرده است و نه مطابق اراده انسان! تفسیری که مبتنی بر اراده انسان یا ایمان فردی است برای بسیاری از آیاتی که به آنها به طور گذرا اشاره کردیم صادق نیست برای نمونه: 37هرآنچه پدر به من بخشد، نزد من آید؛ و آن که نزد من آید، او را هرگز از خود نخواهم راند. یوحنا ۶: ۳۷

48چون غیریهودیان این را شنیدند، شادمان شدند و کلام خداوند را حرمت داشتند؛ و آنان که برای حیات جاوید تعیین شده بودند، ایمان آوردند.اعمال رسولان ۱۳: ۴۸

در آیات فوق بطور آشکار اراده پدر در نجات برگزیدگان تاکید شده است که پیامد آن ایمان فرد برگزیده شده به مسیح در گام بعدی است. در مخالفت با حقیقت بالا، بسیاری استدلال می کنند که با این اوصاف خدا عده ای اندک را برای حیات جاویدان برگزیده است و در نهایت بسیاری از انسان ها مرگ ابدی در جهنم را تجربه خواهند کرد و این مسئله عدالت خدا و اراده آزاد انسان را زیر سوال می برد.
مطابق چنین استدلالی گویی خدا جلوی در بهشت ایستاده و از ورود انبوه جمعیتی که به زور می خواهند وارد شوند جلوگیری می کند و فقط عده ای اندک را به داخل می پذیرد. این درحالیست که اتفاقا خدا جلوی در جهنم ایستاده است و مطابق فیض خود برگزیدگان را از میان همه انسان هایی که از خدا متنفرند و با شتاب در حال ورود به آن هستند را به زور از آتش جهنم نجات می دهد!
مطابق پولس رسول سناریو دوم سناریو واقعی است:

9پس چه باید گفت؟ آیا وضع ما بهتر از دیگران است؟ به هیچ روی! زیرا پیشتر ادعا وارد آوردیم که یهود و یونانی هر دو زیر سلطۀ گناهند. 10چنانکه نوشته شده است:
«پارسایی نیست، حتی یکی.
11هیچ‌کس فهیم نیست،
هیچ‌کس جویای خدا نیست. 12همه گمراه گشته‌اند،
و با هم باطل گردیده‌اند. نیکوکاری نیست، حتی یکی.» رومیان ۳: ۹-۱۲

هر کس به دلیل گناهکار بودن به مرگ ابدی محکوم می شود و در این فرایند عدالت مطلق خدا به اندازه یک ذره هم کاسته نمی شود؛ کسانی که نجات می یابند به دلیل فیض خداست که شامل حال آنها شده است و مسیح جریمه گناهان آنان را بر دوش گرفته است و بنابراین مجددا در این فرایند نیز عدالت خدا تا ابد استوار و خدشه ناپذیر باقی می ماند.

23زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا کوتاه می‌آیند. 24امّا به فیض او و به واسطۀ آن بهای رهایی که در مسیحْ عیسی است، به‌رایگان پارسا شمرده می‌شوند. رومیان ۳: ۲۳و۲۴

بنابراین تسلی مسیح نسبت به این همه بی ایمانی به پیام انجیل چیست؟ این است که همه برگزیدگان پدر در طول تاریخ از آدم و حوا گرفته تا آخرین انسانی که پا بر این کره خاکی می نهد بدون استثنا به مسیح ایمان خواهند آورد و وارث حیات جاودانی خواهند شد. زمانی که روح القدس حیات جدیدی را در انسانی که در گناهان و خطا های خود از نظر روحانی مرده است می آفریند و چشمان روحانی شخص باز می شود آنگاه با اراده آزاد و با شنیدن کلام خدا و پیام انجیل به مسیح ایمان می آورد و این دقیقا مصداق آیه زیر است:

37هرآنچه پدر به من بخشد، نزد من آید؛ و آن که نزد من آید، او را هرگز از خود نخواهم راند. یوحنا ۶: ۳۷

مجددا به دقت به آیات زیر توجه کنید:

6آنچه از بشرِ خاکی زاده شود، بشری است؛ امّا آنچه از روح زاده شود، روحانی است. 7عجب مدار که گفتم باید از نو زاده شوید! 8باد هر کجا که بخواهد می‌وزد؛ صدای آن را می‌شنوی، امّا نمی‌دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. چنین است هر کس نیز که از روح زاده شود.» یوحنا ۳: ۶-۸

همانطور که ملاحظه می کنید مسیح به نیقودیموس می گوید اولا تولد تازه و حیات نو روحانی کار خدای روح القدس است و دوما به اراده روح القدس تحقق می یابد « باد هر کجا که بخواهد می وزد!» توجه کنید که مسیح نمی گوید باد آنجا می وزد که ایمان یافت می شود بلکه این امر قبل از ایمان اتفاق می افتد.
این در حالی است که در نهایت و در گام بعدی آن فرد باید با اراده و انتخاب خود به مسیح ایمان آورد.
اینکه درک این حقیقت از نظر انسانی بسیار پیچیده و غیر ممکن به نظر می رسد از راستی آن ذره ای نمی کاهد. درک کامل حقیقت برگزیدگی خدا (یا پیش برگزیدگی خدا) از نظر انسانی غیر ممکن است همانطور که درک حقیقت تثلیث از نظر انسانی پیچیده و غیر ممکن است.

اما دومین حقیقتی که از فصل دهم یوحنا استنباط می شود این است که برگزیدگان خدا بعد از اینکه از روح القدس تولد تازه می یابند و به مسیح ایمان می آورند و وارث حیات جاودانی می شوند هرگز و تحت هیچ شرایطی نجات یا ایمان خود را از دست نخواهند داد. برخی از مسیحیان که متاسفانه تعداد آنان نیز کم نیست معتقدند که حتی ایمانداران واقعی ممکن است در مقطعی از زندگی به هر دلیلی ایمان و نجات خود را از دست بدهند؛ این مثل این است که بگویید کسی تصمیم می گیرد به وضعیت قبل از تولد فیزیکی خود که هنوز به دنیا نیامده بود برگردد!
چنین اعتقادی بجز اینکه بسیار کودکانه و مجددا از درک بسیار سطحی کتاب مقدس و خدا ناشی می شود توهین به خدای قادر و دانای مطلق نیز است؛ بدین معنی که خدا یک ایماندار را که پیش از بنیاد عالم برگزیده است (حتی اگر بپذیریم به دلیل پیش دانی خدا و علم به ایمان شخص بوده است) ولی با وجود این خدا قادر نبوده است فرزندش را از سقوط مجدد حفظ کند و او را از مرگ روحانی مجدد نجات دهد و در اینکه وی را پیش از بنیاد عالم برگزیده بود نیز اشتباه کرده است و مجبور است دوباره از انتخابش منصرف شود مگر اینکه استدلال کنید که خدا چون که می دانست او مجددا بی ایمان می شود آن فرد را پیش از بنیاد عالم بر نگزیده بود ولی با وجود این مجبور بود که او را بخاطر اینکه برای مدتی به مسیح ایمان آورده بود موقتا نجات دهد و حیات جاویدان عطا کند که بیشتر به جوک خنده داری شبیه است تا یک تعلیم اساسی الهیاتی! به نظر می رسد کسانی که به این تعلیم معتقدند هنوز معنی زندگی جاودانی را دقیقا متوجه نشده اند: زندگی جاودانی یعنی زندگی که تا ابد ادامه دارد، ما در کتاب مقدس زندگی جاودانی موقتی نداریم!

آیات زیر این حقیقت را بازگو می کنند:

28من به آنها حیات جاویدان می‌بخشم، و به‌یقین هرگز هلاک نخواهند شد. کسی آنها را از دست من نخواهد ربود. 29پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من برُباید. 30من و پدر یکی هستیم.» یوحنا ۱۰: ۲۸-۳۰

24بر او که قادر است شما را از لغزش محفوظ نگاه دارد و در حضور پرجلال خویش بی‌عیب و آکنده از شادی عظیم حاضر سازد، 25بر آن خدای یکتا و نجات‌دهندۀ ما، به واسطۀ عیسی مسیح، خداوند ما، از ازل، حال، و تا ابد، جلال و شکوه و توانایی و قدرت باد! آمین. رساله یهودا ۱: ۲۴و۲۵

38زیرا یقین دارم که نه مرگ و نه زندگی، نه فرشتگان و نه ریاستها، نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده، نه هیچ قدرتی، 39و نه بلندی و نه پستی، و نه هیچ چیز دیگر در تمامی خلقت، قادر نخواهد بود ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیحْ عیسی است، جدا سازد. رومیان ۸: ۳۸و۳۹

کلام خدا به ما اطمینان خاطر می دهد که هیچ چیزی در جهان مادی یا غیر مادی نمی تواند ما را از محبت مسیح جدا سازد و بنابراین حتی در سخترین شرایط نیز یک ایماندار واقعی به مسیح، نه تنها ایمانش را از دست نمی دهد بلکه برعکس ایمانش مستحکم تر خواهد شد. نمونه عالی و بارز این واقعیت زندگی ایوب در عهد عتیق است که توصیه می کنم آن را به دقت مطالعه کنید. در واقع موضوع اصلی و محوری کتاب ایوب در عهد عتیق این است که تحت بدترین و سخترین شرایط، یک ایماندار واقعی ایمان، نجات و حیات ابدی خود را از دست نخواهد داد؛ بقیه موضوعات در این کتاب صرفا مسائل حاشیه ای است.

23 كاش‌ كه‌ سخنانم‌ الا´ن‌ نوشته‌ می‌شد! كاش‌كه‌ در كتابی‌ ثبت‌ می‌گردید،
24 و با قلم‌ آهنین‌ و سرب‌ بر صخره‌ای‌ تا به‌ ابد كنده‌ می‌شد!
25 و من‌ می‌دانم‌ كه‌ ولی من‌ زنده‌ است‌، و در ایام‌ آخر، بر زمین‌ خواهد برخاست‌.
26 و بعد از آنكه‌ این‌ پوست‌ من‌ تلف‌ شود، بدون‌ جسدم‌ نیز خدا را خواهم‌ دید.
27 و من‌ او را برای‌ خود خواهم‌ دید. و چشمان‌ من‌ بر او خواهد نگریست‌ و نه‌ چشم‌ دیگری‌. اگر چه‌ گُرده‌هایم‌ در اندرونم‌ تلف‌ شده‌ باشد. ایوب ۱۹: ۲۳-۲۷
{در آیه ۲۵ کلمه «وَلی» یا « redeemer» اشاره ای است ضمنی به مسیح خداوند.}

اما بنا بر تجربه شخصی شاهد افرادی بوده ایم که با ذوق و شوق ایمان خود را به مسیح اعلام کرده اند و به عضویت کلیسا نیز پذیرفته شده اند و تعمید نیز یافته اند ولی بعد از مدتی شاید چند ماه و حتی چند سال بعد ایمان خود را از دست داده اند و تا آخر عمر به زندگی و باورها و گناهان قبلی خود بازگشته اند؛ حال سوالی که به ذهن می آید این است که آیا این افراد نجات خود را ازدست داده اند یا خیر؟ جواب به این سوال بسیار واضح است و آن این است که این افراد در وهله نخست ایماندار واقعی نبوده اند. در مَثَل برزگر، مسیح به این مورد دقیقا اشاره می کند:
«روزی برزگری برای بذرافشانی بیرون رفت. 4چون بذر می‌پاشید، برخی در راه افتاد و پرندگان آمدند و آنها را خوردند. 5برخی دیگر بر زمین سنگلاخ افتاد که خاک چندانی نداشت؛ پس زود سبز شد، چرا که خاک کم‌عمق بود. 6امّا چون خورشید برآمد، بسوخت و چون ریشه نداشت، خشکید. 7برخی میان خارها افتاد، و خارها نمو کرده، آنها را خفه کرد. 8امّا بقیۀ بذرها بر زمین نیکو افتاد و بار آورد: بعضی صد برابر، بعضی شصت و بعضی سی. 9هر که گوش دارد، بشنود.»… 18«پس شما معنی مَثَل برزگر را بشنوید: 19هنگامی که کسی کلام پادشاهی آسمان را می‌شنود امّا آن را درک نمی‌کند، آن شَریر می‌آید و آنچه را در دل او کاشته شده، می‌رباید. این همان بذری است که در راه کاشته شد. 20و امّا بذری که بر زمین سنگلاخ افتاد کسی است که کلام را می‌شنود و بی‌درنگ آن را با شادی می‌پذیرد، 21امّا چون در خود ریشه ندارد، تنها اندک زمانی دوام می‌آورَد. وقتی به سبب کلام، سختی یا آزاری بروز می‌کند، در دم می‌افتد. 22بذری که در میان خارها کاشته شد، کسی است که کلام را می‌شنود، امّا نگرانیهای این دنیا و فریبندگی ثروت، آن را خفه می‌کند و بی‌ثمر می‌سازد. 23امّا بذری که در زمین نیکو کاشته شد کسی است که کلام را می‌شنود و آن را می‌فهمد و بارور شده، صد، شصت یا سی برابر ثمر می‌آورد.» انجیل متی ۱۳: ۸-۲۳

یوحنا رسول نیز در رساله اولش به این مسئله اشاره کرده است:

19آنها از میان ما بیرون رفتند، امّا از ما نبودند؛ چه اگر از ما بودند، با ما می‌ماندند. ولی رفتنشان نشان داد که هیچ‌یک از ایشان از ما نبودند. اول یوحنا ۲: ۱۹

فیض خداوندْ عیسی مسیح، محبت خدا و رفاقتِ روح‌القدس با همۀ شما باد. آمین

۶یقین دارم آن که کاری نیکو در شما آغاز کرد، آن را تا روز عیسی مسیح به کمال خواهد رسانید. فیلیپیان ۱: ۶



انجیل یوحنا فصل ۱۰

شبان نیکو
1«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. 2امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. 3دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. 4چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. 5امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.»
6عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید.
7پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ 8آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. 9من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. 10دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند.
11«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. 12مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. 13مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. 14من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، 15همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. 16گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان. 17پدر، مرا از این رو دوست می‌دارد که من جان خود را می‌نهم تا آن را بازستانم. 18هیچ‌کس آن را از من نمی‌گیرد، بلکه من به میل خود آن را می‌دهم. اختیار دارم آن را بدهم و اختیار دارم آن را بازستانم. این حکم را از پدر خود یافته‌ام.»
19به سبب این سخنان، دیگر بار میان یهودیان اختلاف افتاد. 20بسیاری از ایشان گفتند: «او دیوزده و دیوانه است؛ چرا به او گوش می‌دهید؟» 21امّا دیگران گفتند:
«اینها سخنان یک دیوزده نیست. آیا دیو می‌تواند چشمان کوران را بگشاید؟»
سخنان عیسی در عید وقف
22زمان برگزاری عید وقف در اورشلیم فرا رسیده بود. زمستان بود 23و عیسی در محوطۀ معبد، در ایوان سلیمان راه می‌رفت. 24یهودیان بر او گرد آمدند و گفتند: «تا به کِی می‌خواهی ما را در تردید نگاه داری؟ اگر مسیح هستی، آشکارا به ما بگو.» 25عیسی پاسخ داد: «به شما گفتم، امّا باور نمی‌کنید. کارهایی که من به نام پدر خود می‌کنم، بر من شهادت می‌دهند. 26امّا شما ایمان نمی‌آورید، زیرا از گوسفندان من نیستید. 27گوسفندان من به صدای من گوش فرا می‌دهند؛ من آنها را می‌شناسم و آنها از پی من می‌آیند. 28من به آنها حیات جاویدان می‌بخشم، و به‌یقین هرگز هلاک نخواهند شد. کسی آنها را از دست من نخواهد ربود. 29پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من برُباید. 30من و پدر یکی هستیم.»
31آنگاه بار دیگر یهودیان سنگ برداشتند تا سنگسارش کنند. 32عیسی به ایشان گفت: «کارهای نیکِ بسیار از جانب پدر خود به شما نمایانده‌ام. به سبب کدامین یک از آنها می‌خواهید سنگسارم کنید؟» 33پاسخ دادند: «به سبب کار نیک سنگسارت نمی‌کنیم، بلکه از آن رو که کفر می‌گویی، زیرا انسانی و خود را خدا می‌خوانی.» 34عیسی به آنها پاسخ داد: «مگر در تورات شما نیامده است که ”گفتم، شما خدایانید“؟ 35اگر آنان که کلام خدا به ایشان رسید، ’خدایان‘ خوانده شده‌اند - و هیچ بخش از کتب مقدّس از اعتبار ساقط نمی‌شود - 36چگونه می‌توانید به کسی که پدر وقف کرده و به جهان فرستاده است، بگویید ”کفر می‌گویی،“ تنها از آن رو که گفتم پسر خدا هستم؟ 37اگر کارهای پدرم را به جا نمی‌آورم، کلامم را باور نکنید. 38امّا اگر به جا می‌آورم، حتی اگر کلامم را باور نمی‌کنید، دستِ‌کم به آن کارها ایمان آورید تا بدانید و باور داشته باشید که پدر در من است و من در پدر.» 39آنگاه دیگر بار خواستند گرفتارش کنند، امّا از دست ایشان به در شد.
40سپس باز به آن سوی رود اردن رفت، آنجا که یحیی پیشتر تعمید می‌داد، و در آنجا ماند. 41بسیاری نزدش آمدند. ایشان می‌گفتند: «هرچند یحیی هیچ معجزه نکرد، امّا هرآنچه دربارۀ این شخص گفت، راست بود.» 42پس بسیاری در آنجا به او ایمان آوردند.

راهنمایی           پنجره را ببندید X

با کلیک روی شماره آیات، تفسیر آنها را انتهای متن مطالعه کنید و با کلیک مجدد روی شماره آیات در بخش تفسیر به مکان اول در متن کتاب مقدس برگردید. برخی از آیات به دلیل وضوح معنایی تفسیر نشده اند و با کلیک روی شماره آنها اتفاقی نمی افتد.
همچنین با کلیک روی کلمات آبی رنگ و نگاه داشتن ماوس روی آنها در متن کتاب مقدس اطلاعات بیشتری در مورد آن کلمه در پنجره ای دیگر ظاهر می شود که با حرکت ماوس از روی کلمه آبی رنگ، آن پنجره بسته می شود.